سيد جلال الدين آشتياني

159

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

معرا نمىباشد . چنين وجودى وجود ادراكى و علمى است و نفس ذاتش مدرك بالذات است . قسمى ديگر از صور از مادهء جسمانيه و مقدار هردو تجرد دارد و معناى صرف است . چنين وجودى به حسب نفس ذات مدرك و مشهود و معقول است و معقوليت نحوهء وجود آن است . تجرد صورت عقليه گاهى به حسب فطرت است و با وجود تجردى از علت افاضه شده است و گاهى تجرد به واسطهء تجريد مجرد و تقشير مقشر است ، مثل صور كليه‌اى كه ما از خارجيات انتزاع مىنماييم . صورت كليه مجرد كه معقول و مشهود نفس است ، چون نحوهء وجودش وجود تجردى است و معقوليت از صميم ذاتش انتزاع مىشود ، وجود فى نفسه‌اش عين ثبوتش از براى عاقل است و غير از تمثل نزد جوهر عاقل شأن و حالتى ندارد . چنين وجودى چون وجود فى نفسه‌اش عين حصولش جهت عاقل خود است ، بايد به حسب وجود بدون اختلاف جهت عين وجود عاقل خود باشد و وجودى غير از اين نحوه وجود نداشته باشد . اگر از براى صورت معقولهء بالفعل وجودى غير از وجود عاقل فرض شود به نحوى كه عاقل و معقول دو ذات مباين و دو موجود متغاير باشند و ارتباط بين آن دو به مجرد حاليت و محليت بوده باشد ، بايد بشود عقل هريك از عاقل و معقول را با قطع‌نظر از ديگرى لحاظ نمايد ، ولى لحاظ معقول بالفعل جدا از وجود عاقل محال است . چون براى چنين وجودى ، وجود و حقيقتى غير از وجود معقول بالذات كه وجود فى نفسه‌اش عين ثبوتش از براى عاقل است نمىباشد . خلاصه آن‌كه اگر وجود معقول بالفعل غير وجود عاقل باشد لازم مىآيد انفكاك اعتبار هريك از آنها با قطع‌نظر از ديگرى . به نظر تحقيق صورت مجرد از ماده چه تجردش به تجريد مجرد باشد و چه به حسب فطرت مجرد باشد ، دايما معقول بالفعل است . كسى آن‌را تعقل بنمايد يا ننمايد ، معقوليت در مرتبهء متأخرهء از وجود معقول لحاظ نشده است و مرتبه و مقامى